تبليغاتX
مترسک فیلسوف
هر که آقای میم و خیسی گیسوان را نخوانده باشد از ما نیست
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
مترسک فیلسوف

حتما تولد هم داره

حتی وبلاگش

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
من رفتم توی یه کلبه جدید

هر کی خواست بیاد شب نشینی

در گوشم بگه

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
تا فردا بهت وقت میدم.اگه دلت برام تنگ شد که هیج،وگرنه من دلم برات خیلی تنگ میشه...

حالا فردا بیا بگو این چه جور دلتنگیه که حتی یه سراغ هم ازم نمیگیری....

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب
درد ِ عشق نکشيدی که گرسنگی يادت بره
تقدیم به بهارنارنج
اين وبلاگ ، قرار نيست وبلاگ باشد. نوشته هايی است از جنس تنهايی و خلوت من و بهارنارنج. بهارنارنج را دوست دارم ، دوست تر از جان. فقط بهارنارنج ، مخاطب عموم و خصوص اين صفحه است. فقط بهارنارنج حق کامنت( نظر ) دارد. فقط بهارنارنج ، زيباست. می خواهم با بهارنارنج ازدواج کنم ، حتی بچه دار شوم ، بهار را برای خودم نگه دارم. فقط بهارنارنج زيباتر است. ديگران ، رهگذرانی که می آيند ، تماشاگر يک معاشقه اند؟ و شايد دعاگوی ما دو تا ؟ بهارنارنج ، توهـّــم نيست ، وجود دارد ، هست. مدت هاست که هست ، حتی اگر کمی دور مانده باشد از اين صفحه. امروز ، 18 آذر

تقدیم به مرتضی ناصری
حالا اون آهنگ قشنگه که داشتیم میشنیدیم تموم شده ، مامانم داره می گه : اونی که مياد باران رو بگيره بايد عاشقش باشه تا بتونه تحملش کنه... بابا هم نه بالا میزاره نه پايين ، میگه : اون طرف همين که از جان گذشته باشه کافيه ، از خودگذشتگی لازمه ی ازدواج با دخترمه.

تقدیم به دوستم پیمان اوشاخلَر
اين منم تاريک تر از پيمان شب... در کنار خاطراتی گنگ و تلخ... رفتنت بار گرانی در فضا ايجاد کرد... صبح ، تنهايی من را ، از غروب آغاز کرد .... اين تقاصِ زندگی با گور نيست... قاب عکست رو به روی ديدگانم نيست نيست... يک نفس دورتر زما ، باران بود... وقت رفتن فکر نکردی زود بود؟؟؟؟؟؟؟؟ عشق تنها دليل بودن است... آخه نیست که میگن بهترین سن برای ازدواج بیست و سه سالگیه... میخوام دو سال پیشواز برم. اما برای تو که بیست و سه سالگیت گذشت... انشالله دفعه ی بعد.

تقدیم به مری سیبیل که به عشقش نرسید
پشت چشمانت عشق - روبرويت دوری! اين چه معنایی داشت؟... زندگی تنهايیست؟ خواب من بيداریست؟... تا به کی  چشمانم از غم ات می باريد ،  يک دقيقه برگرد ، چهره ات يادم نيست... فاصله هر چه دلش می خواست کرد ، جاده های رفتنت را باز کرد... اين چه معنایی بود...  يک دقيقه صبر کن ، آنکه دوستت می داشت ، با دل ِ تو بال ساخت... تا ديارت پرواز - تا نگاهت ديدار - تا سلامت يک اوج - او به عشقت میسوخت... اين چه معنایی داشت... اين دقايق همه ی ساعتها... من تو را دوست دارم... غصه نخور کرگدن... یه روزی تو میپری... تو یه مترسک ِ فیلسوف ِ دوست داشتنی ِ قسطی نمیخوای؟

تقدیم به حمید - به معشوقه اش
ذوق زده بود از دوباره ديدنم ، از عشقای جديدش می گفت و خاستگاراش ، قهوه ام رو هم می زنم... توی چشمهاش نگاه ميکنم. با تعجب می پرسه ناراحت شدی؟ لبخندی می زنم و با اطمينان می گم نه! ای کاش باور نکنه... ميگه: ميدونستی خيلی با جنبه ای؟ لبخندی می زنم و دوباره قهوه ام رو هم ميزنم.........
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
میشه نوشته ها رو هدیه داد ؟ تقدیم به تو...
کی گفته که هر کسی که بخواد ازدواج کنه حتما ً باید یه کار خوب و خونه و ماشین و...؟ کسایی که این حرف رو میزنن ، پول براشون بیشتر از همسر آیندشون ارزش داره. یا شاید یه بهونه ی بزرگ؟ بابا آخه تو انقدر که به پول فکر میکنی ، به فکر این هستی که توجه و رضایت خانومه رو جلب کنی ؟ اصلا ً چرا یه کاری نمی کنی که خانومه کنارت احساس آرامش کنه ؟ خوب اگه اینطوریه دخترای بی گناه چه تقصیری دارند که می خوان ازدواج کنن ؟ اگه من میخوام ازدواج کنم چرا اینجوری میکنی؟ اگه من بستنی نخورم. شاید فکر میکنم آنفولانزا شدم. من که انقدر توی تصمیم مصمم هستم پس چرا با حرفای خانم ف ترسیدم ؟ تنها چیزی که توی من استرس ایجاد میکنه حرف از داداش مترسک فیلسوف زدنه. اگه من اینجوری حرف میزنم.شکی نیست که دوستت دارم.

خاله ی نازنین! ش.م بهم گفت: " تا بعد از امتحان کنکور صبر کن! "... اگه بهم بگه " بله " ، يه روسری خوشگل برات ميخرم... و اگه جوابش " نه" بود بايد " روسری خوشگله " رو بهم پس بدی... ميخوام باهاش خودمو دار بزنم!... اما کسی نمیدونه که اون روسری تحمل وزن من رو نداره و الکی گفتم. خب دوباره تلاش میکنم. مخ همشون رو میزنم. بهارنارنج ، مامانش. باباش....

یکی بود ، یکی نبود. زمین عاشق خورشید شد و گفت: ای دورت بگردم. از اون به بعد توی رودرواسی موند و هنوزم داره دورش میگرده.

سفر عراق - کربلا: ميگفت: "کسی گفت: " دين ترياک توده هاست " از دين گريختم. با مکتبهای عميق به عمق هستی متصل شدم. سيگاری شدم... ترياکی شدم... معتاد شدم. امشب ، سجاده ام پهن است. وضو گرفته ام. کسی گفت: " دين ترياک توده هاست " نماز خواندم. گريه کردم. چه ترياک نجيبی... خماری ندارد. دارد؟... نگران نباشعزیزم. وقتی برگردم. انقدر دلم برات تنگ شده که بغضم رو حس کنی.

عشق يعنی... اون جاى کوچيک سوختگى روى دستش رو هم دوست داشته باشى.
خداحافظ. شاید تا ده روز دیگه. خدا جون. مواظب بهارنارنج باش. دستشو بگیر. اما محکم نگیری دستش درد بگیره ها. بایییییییی.

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
تقدیم به فرشته کوچولو
1- مترسک! چرا مردم کلی پول ميدهند که تابلوی لبخند ژوکوند (موناليزا) را ببينند (بخرند) ولی صد تومان به دختر گلفروش نميدهند که خيلی طبيعيتر و خوشگلتر از اون تابلو ميخنده ؟؟ مترسک! چرا مردم ميروند سينما و فيلم هندی ميبينند تا احساساتشان بشکفد!!!!!!!!!! ولی صد تومان به دختر گلفروش نميدهند؟...هان!... چرا؟

2- اگر يک ساعت جهان را به مترسک بسپارند: به جبران همه ی ساعت هايی که مترسک را به جهان سپردند: گل خواهم کاشت ، گريه خواهم کرد و پول خواهم ريخت... خدا... حذف

3- "تو رو خدا امين! خيلی رذلی... قرار بود با هم حرف بزنيم. ولم کن امين... ولم کن کثافت... نه امين!...هر دفعه همين حرفو ميزنی..." هر دفعه همين حرف را ميزنی(ميگويی) - کسی که با تو ازدواج میکنه، باید خیلی خیلی بی غیرت باشه. باید کسی باشه که اگر مردی رو کنار خانومش دید تعجب نکنه . بارها گفته ام:" کز کردن در قفس ِ (تنها) ، بهتر از پرواز کردن کنار کرکسه"... روزی يه بسته سيگار ميکشم. فکر کنم به زودی سرطان ريه بگيرم و تيک ـ تاک!... فاتحه!... بهتر از مردن در راه عشق توست ، معشوقه ی لجن من! معشوقه ی بی وفای گه ! معشوقه ی هرزه ی من! عزيزم! آخ که چقدر لبريز تو ام...اولين سيگار رو به عشق تو روشن کردم. وينستون. نيمه شب...آسمان پر ستاره......

4- شين. ميم.!... رفتيم کافی شاپ. کافی گلاسه سفارش دادی. بلد نبودم بخورم. گفتم: دلستر...اونم خوردی.چه شکموی خوشگلی!... خيابون سیزدهم سيگار ميکشيدی... با تيرکمون... با يه چشم بسته (يعنی شيما چشمک ميزنه؟)... نشونه گرفتی... و تنها عقاب آسمون مزرعه... شاعر قاتل!... باران پرهاشو برد.> واسه بالش شب زفاف. فيفی گوشت و خون ميخواست. با پيک فرستادم خونشون(نوش جون ملوسک... واقعا سگ گرگ عجيبيه) زن همسايه مون با پاهاش فرار کرد ( نيمه شب. مخلوط عصاره ی پای عقاب و سفيده ی تخم کرکس... آروم رنگش کن. طوری که سرخيش مشخص نشه...) عقاب من... عقاب بيچاره ی من ، از ترس... خراب کرده بود. ريد به دنياتون. جوهر موندگاريه. باهاش نوشتم: " ديشب يه بسته تيغ خريدم. نشد... بايد ريشمو بزنم. شايد امشب..." فرزانه جان... بهار نارنج کيه؟ بهار نارنج همه ی آنهايند که ثانيه ای پاک و معصوم به چشمانشان زل زده ام... خدا هم بهارنارنج است... همان خدای خوشکل و مهربان که شاید پشت درهای دانشگاه گم شد... یا شاید ژان پل سارتر کافر دزدیدش؟.... همیشه فرزانه باش.

5- به... به.... اصلا ً به خودم: مترسک فیلسوف می گوید یک آینه‌ ی کوچک را روی میز بگذارید ، درست عمود بر آینه به چشم‌هایتان خیره شوید ، و آرام روی آینه تف کنید. این کار را هر شب قبل از خواب یک بار انجام دهید. اگر فکر می ‌کنید یک بار کم است ، چند بار انجام دهید... ( متاسفم )

6- درصدِ خیانت‌پذیری شما چند است؟ یعنی پیرامون‌تان چند نفر هستند که می‌توانند به شما خیانت کنند؟ اصولن خیانت‌خورتان ملس هست؟ از صد ، به میزان خیانت‌پذیری خودتان ، چند می ‌دهید؟

7- مدتی است می‌خواهیم داستان آن مردی را بنویسیم که قبل از خودکشی تصمیم می‌گیرد وصیت‌نامه‌ای بنویسد و بعد از نوشتن وصیت‌نامه از خودکشی منصرف می‌شود.....
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
صابخونه اومده. گور بابای دزدا
مترسک ٬ روی دیوار سلول انفرادی اش دو پنجره ی کوچک کشید...امروز٬ پنجره ها را پاک کردم و دو چشم بزرگ کشیدم! دو چشم سیاه! دو چشم اسطوره ای!... من ٬  به دیده شدن٬ بیشتر از دیدن محتاجم

۲- فشار خون بابام بالاست. خیلی عصبانی میشه. نمک براش بده. آخه نمک فشار خون را بالا می بره. مامانم میگه: اگه باباتون من و شما را کتک می زنه بهش حق بدید٬ آخه فشارش بالاست. منم به بابام حق میدم. به اون کوسه ی بدجنسی هم که لنگ چپ دایی اسفندیار را خورد٬ حق میدم. آخه دریا پر نمکه...پر نمک!

۳- وسایلو جمع کن. از اینجا میریم. پاشو زن. پاشو. پسر صابخونه هست که هست. اصلا پسر شاه...بی ناموس عوضی... کفتر باز مافنگی... بذار بشنون. به درک... به قبرت نور بباره غلامرضا : "رحیم٬ زن خوشگل دردسر داره٬ خر نشو " باید بریم. معطل نکن...روستا؟ که پسر کدخدا و اون ممد رضای مادر... بفهم سکینه٬ خوشگلی...همون پارسال که اون پسره ی قرتی بهت گفت:" حیف تو نیست ژیگولی..." باید میمردی. سریعتر... یالله... یه کار پیدا کردم. با جای خواب...میریم باغ وحش...

۴- مترسک فیلسوف می تفلسفد: آدم ها سه دسته اند:۱- خوب ها ۲ - بد ها ۳-  احمق هایی که فکر می کنند آدم ها دو دسته اند:۱- خوب ها ۲- بد ها

۵-  الف: درسته عوضی! پنج تا گلوله...اولی٬ برای چهار سال نبودنت. دومی...........!!! سومی٬ برای صفحه به صفحه نامه های عاشقانه و چهارمی٬ به جبران لحظه به لحظه بوسه های... پنجمی مال خودمه. واسه متلاشی کردن قلبم. که هنوز دوستت دارم و با همه ی رذالتت دوستت خواهم داشت...  ب: پنجمی را اول شلیک می کنم... بدرود........... ( (...) : مترسکِ رمانتیکِ خودم! چرا بهشون نگفتی گلوله یِ پنجم ٬ مشقی بوده؟!!!!!!!!!... خیلی کلکی عمووو... )دزد دوست داشتنی ِ من. خسته شدی؟
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
نامه به خدای مهربون
خدا جونم. من امروز متای خوبی بودم.چون تو متاهای خوب رو دوست داری(مترسک فیلسوف 6 ساله -بزرگترین مزرعه  دنیا)

خدای مهربون سلام من بهارنارنجم امروز به مامانم دروغ گفتم خیلی ناراحتم من میخام بهشت برم دیشب موقع خواب خیلی گریه کردم اگه منو ببخشی قول می دم دیگه دروغ نگم خداحافظ  (بهارنارنج 5 ساله - آدرسم که فعلا ً نزده)

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب
مگر میشود دست کشید؟
امشب... همین امشب متی گه خورد. بهارنارنج عزیزمونه... اونو ازشون پس میگیرم :(( از این به بعد هم مینویسم. چشم حسود بترکه ایشاللههههههه... حلقه رو ازشون پس میگیریم(عزیزمونه)... بهشون پس میدیم. با من ازدواج میکنی؟ طرفدار چه تیمی ای ؟ من آدمیم که... بزارید با هم تنها باشن. میگم عشقم... حالا چیزه... بیا یذره بوست لوست کنم

اعجوزه ای چهار سال پیش (بهارنارنج) مچاله ام کرد. معجزه باش ! بازتولیدم کن!... کاغذ که زباله نیستتتتتت... دنیا ایران است و ایران همان تهران. تهران همون گربه ی ملوس نارن..(چه رنگیه؟). وقتی همه حس کردیم که نیمه ی غربی این گربهه ، به نیمه ی جنوبیش پیوند خورده. یعنی مترسک خوشبخت شده. جان این گربه و مترسک! به نفس تک بهارنارنج دنیا بند شده. دخترک...

خورشید گفت: اه. بس کن لعنتی. تا کی میخوای خیره شی به بهارنارنج و ازش بخوای که برای چند ساعت عاشقت باشه ؟ بابا چرا نمیفهمی بهارنارنج برای تو نیست؟ آخه خر الاق نفهم گاو. آخه... ِ ... ِ ... عصر یخبندان میخوای ؟ بهارنارنج برای تو نیست.مفلوک. بدبخت. بس کن این ناباوری رو.
همون موقع بود که زمین هق هق کنان برای خورشید داستانی از بهارنارنج و خودش تعریف کرد. خورشید هم رفت پشت ابر و گریه کرد. همیشه اینجوری میشه... من اگه حرفام رو بی سا*-نسور بزنم اشک چند نفردرمیاد؟ دستاشون بالا

گریه کنم. برای کدوم یک از بی رحمی هات؟ همه چیز به درک. بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ياد تو ما را بس است.
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
در این دنیا که مردانش ، عصا از کور می دزدند ، من از خوشباوری اینجا محبت آرزو کردم...!

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
من برگشتم.مینویسم.میام.هر چی میخواد بشه. بشه. گور بابای همچی.

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب
تو اين روزای پاييزی. بذار بارون حسابی ماچت کنه. در نرو عشقم.

آقای کرم ابریشم برای خودش یه زندگی تشکیل داده بود تا خانم پروانه زد به شونش و گفت:هی آقاهه انقدر مغرور نشو. کرمی بیش نیستی. تو بدون ما خانم ها فقط میتونی به یه پیله برسی اما با ما... با ما میتونی برسی و میتونی نرسی. بستگی به ما داره. به ما. ما. مااا. فهمیدی؟ گاو. ماااااااا.

فلسفه ی زندگی چیزی نبود جز عشق مترسک فیلسوف به بهارنارنج. مترسک با ارابه ی کهنه اش دنبال بهارنارنج راه افتاد و دونه دونه دلبری های بهارنارنج رو خرید و همه ی اونا رو مثل یه قاچ هندونه خورد تا برای همیشه توی دل مترسک جا بگیره. الان آقای مترسک به پرنسس بهارنارنج رسیده اما ارابه هنوز به آرزوی ارابه ایش نرسیده. میخواد هندونه بفروشه.

دقیقا ً همین امشب نگاه کن به آسمان قبله. کمی آنطفتر سمت چپ. بهارنارنج را میبینم. چشمک بزن گلم.

امشب.مست صدات.دلتنگه بودنت.خمار چشات.عاشق نگات.جات خالیه بقلم.  فدایی داری!

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب
حالم بده! دعا کنيد ، بميرم!... ولی نه! اگر از دعای شما بميرم ، يعنی خدايی هست که دعايتان را اجابت کرده و اين يعنی: آن دنيايی خواهد بود و... بيخيالش نشين. يالا دعا کنيد بهارنارنج بياد اينجا. همين الان.

از قديم گفته اند: "هر کی يه قيمتی داره!".............." بهار نارنج من! قيمت وجود مبارک مرقوم فرماييد... الساعه واريز ميکنم"

خانومه گفت: "آقاهه! فکر کردی ميتونی من را مثل يک هلوی آبدار ببلعی؟"... آقاهه گفت:"هلو جون! اينقدر در عالم "خود هلو پنداری" خودت بمون ، که توی دنيای بسته و شاعرانه ات بگندی و شراب بشی.سالها بعد ، همراه نوه هام ميام و ميخورمت ، که مستت بشم و بالات بيارم...

مترسک فيلسوف در فاصله ايست ما بين عدم و وجود. نه به عدم معتقد است و نه به وجود زيرا ديگر نه بودن و نه نبودن مساله ای نيست و اين است نه مقدس... شك نيست كه من ك... خل هستم!!!

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
سلام به اون که توو دلم درخشید... من دیگه دوستت ندارم. ببخشییییییییییییییییییییید... بهارنارنجم.
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب
فقط بهارنارنج بخونه
ناصر مرتضوي گريه ميکرد... همش گريه ميکرد! انقدر گريه کرد تا يه دريا از اشکاش جمع شد!!! مردم شنا ميکردن و نميتونستند به قله برسند. قله ها يکي پس از ديگري زير آب فرو ميرفت. مترسک فرياد کشيد: خفه شيد آدمهاي نادون. شما بودين که انقدر اين طفل رو عذاب دادين تا عذاب خدا نازل شد. بميريد. بسوزيد. خفه شيد... کشتي نوح کجا بود ؟ وقتي همه داشتن فرار ميکردن! ناصر مرتضوي دست کي رو ميگيري ؟ بهارنارنج ؟ بهارنارنجه مترسک رو نجات بده. ناصر مرتضوی به جای بهارنارنج ميميره و خفه ميشه...

بهارنارنجم. با همه ي ناراحتيهام. خوشحالم. ممنونم که توي زندگيم درس بزرگي دادي . يه قطره اشک داغ. غلت ميخوره. ميرسه به گودي کنار بيني . همونجا ميمونه .کم کم سرد ميشه. يه کم اگه صبر کني. خشک ميشه... کاش غم هامون هم با گذشت زمان خشک ميشدن... ! چطور دلت اومد با يه مترسک بيچاره که خيلي دوستت داره اينطوري رفتار کني. که بره توي بيابون غصه بخوره... هي غصه بخوره؟ اينا رو نميگم که دلت بسوزه. دعا ميکنم خدا به خاطر مترسک هم که شده نه دلت رو بشکونه و نه انتقام بگیره. کم کم ديگه دارم يخ ميکنم. نذار ببرم عشقم. نذار.بمون.باش. با من

ببين عزیزم.. تو تکترين و تنها بهارنارنج دنيا هستی و من تنها مترسک فيلسوف . چی ميشه اگه يه بار حتی برای يه لحظه هم که شده. با اون چشمای نازت. یه نگاه به ما بندازی؟ بهارنارنج گفت: "تو يه لحظه مي تونم از کسي که عاشقشم؛ متنفر بشم..." اگه من اينو ميگفتم ناراحت ميشدي نه؟ ولي من سعي ميکنم ناراحت نشم! به همين سادگي.

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
مجنون تو ام.
  واسه مترسک فیلسوف جایگزینی بهترین راهه !!! حذف


قبلا خيلی واسم بزرگ بودی. شکستی ... حذف شد.

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب
بمون توی تکپر ترین قلب دنیا - مرتضی حسینعلی . معروف به مری سیبیل
آرشیو: چند وقت پیش ،  بهم گفت:"نه"...نه...نه...نه... عاشق عشقم شدم که عشق بهار نارنج از سرم بره ، حالا موندم با عشق ِ عشقم!(بهش حق ميدم ، اون آدم بود ، نه مترسک!)...من ، پر رو تر از اين حرفام! دوباره عاشق ميشم! دوباره!دوباره! اگر جنون نوشتن نبود ، شايد امروز خودم رو ميکشتم...زنده ام ، برای نوشتن! برای کلمه! به احترام فئودر داستايفسکی! به احترام تخيل! به احترام همه ی مترسکهای دنيا!...دوباره عاشق ميشم. دوباره عاشق بهارنارنج میشم. دوباره! دوباره! دوباره!....

میگه: مترسک جون. تا حالا به پرنده هایی که میترسونیشون فکر کردی؟ شاید اون پرنده ای که تو نمیذاری نزدیک شه واقعا ً به خاطر اون مزرعه نیومدهباشه پایین. شاید اون عاشق تو شده مترسک! یا شایدم بهت عادت کرده! تو بدون این که خودت بدونی کاری رو کردی که اون عاشقت شده!  خالا بدون وجود تو دیگه حتی لب به محصول اون مزرعه هم نمیزنه. اون عاشقه اون چشمات شده که زیر کلاهت قایم کردی. اون عاشق لباس گشاد و وصله پینته که تنته...! این پرنده رو اذیتش نکن! محض رضای خدا فقط چند دقیقه به جای فکر کردن به بهارنارنج به اون فکر کن... بهش فکر کن...! ببینش....! بهم فکر کن!!!    میگم : حرفات  خیلی تاثیر گذاشت. اما خیلی وقته دیگه مترسک نیست. الان غول چراغ جادو شده. میخوام سه تا از آرزوهات رو برآورده کنم. اولیش چند دقیقه کامل به پرنده کوچولو فکر میکنم. دومیش . بذار فکر کنمممم... تبدیل میشم به مترسک!!! سومیش! سومیشششش...؟؟؟ من دیگه قول چراغ جادو نیستم... من بدقول نیستم... منو ببخش... چیزی ازم بخوا که از دستم بربیاد... مطمئن باش مترسک نمیخواد ناامیدت کنه...

تقدیم به مرتضی حسینعلی.خوشحالم که اشتها ندارم فقط کاش زير چشمام انقدر گود نميرفت... اينجوری شايد خيلی زود به وزنی که ميخوام برسم ! چند ماه ، صد باری زنگ زدم تلفن همراه مشترک مورد نظر... امروز توی حراست(...) گفت حواست به گریه کردنات هست ؟ هر روز بیشتر از روز قبل میشه! یکی بهم یه قرص بده!!! دوستش داری ، اما ناراحتش ميکنی. دوستت داره ، اما ناراحتت ميکنه. فرقش توی يه "ش " و " ت " هست. اما به يه اندازه متأسف کننده ست.. جالب و متأسف کننده ! اون روزی که رفتم ، دليل برگشتنم تو بودی اگه اين بار برم. دليل رفتنم تو هستی و خودم ! کاش الان ترم ِ پیش بود. کاش ميدونستی که چقدر رفتارت  داغونم ميکنه. يه کم بيا پايين. تو کی هستی که من نيستم ؟! چی از من بيشتر داری ؟! نذار ازت ببرم... نذار... تو رو خدا نذار...

پ ن : چه سخته دل سپردن ، به اون که دل نداره... سخته آخه دلواپسی! یه وقت به عشقت...!!!!... نقطه ها کمرنگ و کمرنگتر میشن و یه دفعه پر رنگ میشن! آخه قورتش دادم.پ ن : گفته بودم مترسک خواهم ماند. تمام تار و پود وجودم عشقم است. بهارنارنج: شیطان. بهار نارنج قصه ی مترسک بیچاره است.

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
میسوزم
گفته بودم که مغرور شدن به چيزی که دائمی باشه قشنگه ! اما نميدونم چرا هر وقت توی آينه به چشمام خيره ميشم ... غرور رو تو خودم حس ميکنم با اينکه بارها با خودم زمزمه کردم: مترسک جون! اين چشما ابدی نيست...

خیلی هواست رو جمع کن عزیزم...  دو تا حالت داره. یا از صبح تا شب کار میکنی که خانومت و بچت در رفاه باشن و اونقدر مشغول کار میشی که نمیتونی یه کوچولو وقت برای خانومت بذاری و میره با یکی دیگه... یا اینکه از لحاظ مادی تامین نیستی و تفریح کمه و  میره با یکی دیگه...

چرا....

پ ن: بیا ....
پ ن : هر وقت از نوشته هام دلسرد ميشم. يکی از راه ميرسه و اميدوارم ميکنه فقط خواستم بگم ممنونم

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
دكتر زل زده بود تو چشمام.از حرفی كه شنيده بود داشت شاخ در می آورد نمی دونست چي جوابم رو بده.گيج مونده بود! آخه بهش گفتم :
(( آقای دكتر ، يك نفر از من خواسته كه همه چيزو فراموش كنم منم می خوام همين كارو بكنم . ميشه بهم بگين چه جوری ميشه آلزايمر گرفت؟ ))

امشب خیلی زیاد مشروب خورده ام... رابرت خره، هر گاه کلمه ی منحوس ويسکی را ميبيند، مست ميشود(حتی با ديدن بطری خالی ويسکی..." او از خوانندگان پر و پا قرص وبلاگ مترسک فيلسوف است. آهای رابرت! ميدانم حسابی مست شده ای و اگر يکبار ديگر بنويسم "ويسکی" مست تر ميشوی و بالا ميآوری... کافيست سه بار ديگر بنويسم ويسکی، تا رابرت خره در اوج مستی بميرد و حرام شود. با هم فرياد ميزنيم:ويسکی.ويس..کی. بمير رابرت کافر! و.ی.س.ک.ی. اينهمه نوشته اند:زندگی.عشق.ديوانگی.اما تو...(نگران رابرت نباش! خيلي بيسواده.فکر ميکنه ويسکی رو با ص مينويسن:ويصکی(گمونم، يه خورده مست شد...

خفت گیری از نوع مترسکی: هفت تیر رو میگیری روی پیشونیش میگی: هر چی داری رد کن بیاد وگرنه میمیری ...کش!!!

ديشب خواب آقا محمد خان قاجار رو ديدم... داشت گریه میکرد... به کسی نگین

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب
ننننن
اگرمترسک فيلسوف نبودم ، دوست داشتم بهار نارنج باشم.آخه اون وقت يه پسره ی خل و چل بود که ديوونه وار دوستم داشت.ديوونه وار برام گريه می کرد.ديوونه وار آرزو داشت جای من باشه...اگه بهار نارنج بودم.."ولی نه! خوشحالم بهار نارنج نيستم:آخه اگه بهار نارنج بودم ، نمی تونستم ديوونه وار دوست داشته باشم! فقط و فقط يه ديوونه ی احمق ، ديوونه وار دوستم داشت...از سنگدلی متنفرم

میگفتی:"ما بدرد هم نميخوريم" عشق که بدرد جفتمون ميخوره! همون دکتر عشق معروف! گمونم ميدونی:اين دکتر مهربون ، آدم های تنها رو ويزيت نميکنه!...عشق به درد اونها ميخوره که بدرد هم نميخورند!..لطف کن و نفر دوم من باش ، يا بذار نفر دومت باشم! ...آخ!چرا ميزنی خانوم؟!

"بابا! حالم بده! " ...بابا:"دختر مش رجب خوبه؟...پدر سوخته! خوب بلدی خرج رو دست ما بذاری! ...آی قربونش برم!...زهر مار! ببند اون نيشتو!..."...((همه ی اين گفتگو ها همراه با صدای خوشگل بابایی است و يه ننه بابای ناز که دلم بدجور نیخوادشون...))

ببخشيد دوستان ، يه بهار نارنج خوشگل که مثل فرشته ها مي خنده و يه قلب سنگی داره ، نديديد؟ چی!! ديديد! پس اون بهار نارنج من نيست! درسته که بهار نارنج من مثل فرشته ها می خنده ، ولی قلبش سنگی نيست.
اون قلب نداره...

به... : اگر يک ساعت جهان را به مترسک بسپارند:به جبران همه ي ساعت هايي که مترسک را به جهان سپردند:گل خواهم کاشت، گريه خواهم کرد و پول خواهم ريخت...

- کمدی.وحشتناک: یه شب فهمیدم بابا دست بزن داره. مامانو میزد. مامان هی آخ و اوخ میکرد. ناله میکرد. چند ماه بعد شکم مامان یه تاول گنده زد. هی گنده تر میشد. گنده تر میشد. مامان یه نی نی کوچولوی ناز آورد. شکم مامانو خوب کرد. تاولش خوب شد. طفلکی نی نی کوچولو! هی گریه میکنه. مامان مرده. رفته پیش خدا. شکم بابا هم تاول زده( آه مامان گرفتش) هی غذا میخوره که قوی بشه. که تاولش خوب بشه. شکم سکینه دختر همسایه هم تاول زده. همونکه یواشکی میومد خونمون تا بابا کتکش بزنه و آخ و اوخ کنه. باباش هی میزنتش. تاولش هی گنده تر میشه... عمار پسر همسایه با چاقو تاول بابا رو تِرکوند...

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
خداحافظی نمییییکنم... از شما دوستانممممممم..... از شما عزیزانم...
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب
چهل تا گيس طلايي ِ پاپيون بسته ، توي قبر خودشون نخوابيدن
مامان بزى كه بيرون رفت، شنگول و منگول و حبه انگور اكس زدن و درو به روى مامان بزى هم باز نكردن. مامان بزى هم رفت و زن خيابونى شد. آقا گرگه خيلى وقته كه چوپون گله ى ده شده...

توي رستوران ، مترسك تازه بلوغ شده ، حواسش به دخترايي که سر هر ميز ميشينن هست. (شمرده شمرده بخونین) سعي ميکنه رنگ ِ رژ ِ روي لباي هر كدومشون رو به خاطر بسپاره... هرشب، ني هاي پلاستيکيه تاشو رو کنار تخت خوابش پهن ميکنه.قيافه ي هرکدوم از دخترايي را که به ني ها لب زدن به ياد مياره... ني ها رو توي بغلش مي گيره و خوابش ميبره.

چشم چراني و هيزي ،‌ فحشا ، گل فروشي سر چهارراه ها ، خانه هاي 40 متري ، زندان هاي پر ،‌ هپاتيت ، مشروب ، افسردگي بالاي نسل تحصيل كرده ،‌ فرار مغزها ، خودكشي ، مترسك فيلسوف ، سكوت. سكوت. سكوت...و... بهتره راجع به هنرستان شكوه كه دختراي خوبي داره حرف بزنيم.

پ.ن : گور باباي درس! ما بايد دنيا را دنبال ِ تو بگرديم
پ.ن: مرا به كدامين جرم ابدي نميخواهي؟
پ.ن: در سراب ِ نرسيدن ِ به تو ، غرق شدم

تسخير تمام مزرعه هاي دنيا ، از تسخير قلب كوچك بهارنارنج آسانتر است.متي فيلسوف.

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
مخم تاب ورداشته... حماقته... خريته...اختلال دوقطبیه... احمقانس... ضعفه... سایکوزه... تحریک پذیری مفرطه... نوسانات خلقيه... نشونه ي تخريب مغزيه... شيداييه... مانياس... بیماری مانیک دپرسیوه...

امشب با يه تيغ...

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب
يه نوشيدني با آنزيم اضافه لطفا...
من يه آدم ِ عقده اي ام. من يک آدم عقده اي هستم .يک عقده اي ِ بي سواد. من جي.ش دارم. بعضي وقتام گريه مي کنم. من يه خودکار دارم. تو چي؟ من عقده اي ام. امروز رفتم "پاساژ". هر چي تيشرت و شلوار جين بود خريدم. پشت چراغ قرمز صداي ظبتم رو تا 28 بلند کردم. ردش کردم. وقتي رسيدم. با کفش ميرم تو. با شلوار جين ِ نو و تيشرت شونزده هزار تومنيم مي خوابم... تا فردا صبح من عقده اي ام...

بوست ميكنه ، همونطوري كه يه روز منو بوس ميكرد. بوت ميكنه ، همونطوري كه يه روزي منو بو ميكرد. بغلت ميكنه ، همونطوري كه يه روز منو بقل ميكرد. دوستت داره ، همونطور كه يه روزي منو. و عاشقت ميشه... گفته بودم دق ميكنم. دق نمي کنم و اين از همه چيز غم انگيزتره. دوستان. میشه بد برداشت نکنید خواهشا ً ؟

من دوست دختر ندارم..... باور کنید.

امروز وقتي داشتم مي ريدم قلبم درد گرفت ... خيلي جاي اميدواريه . چون قبلنا هر وقت قلبم درد مي گرفت ، مي ريدم... خداحافظ معضلات روحم.
پ ن : تقديم با نهايت عاطفه به همه عزيزاني که از صميم قلب سعي براي آزار من دارند.

به غريبه: جسم بدون روح نمي خواي؟ يا روح رو با جسم مي خواي؟ تقصير من نيس . روحم تحمل جسمم رو نداشت. آخه جسمم پر شده از نفرت , انتقام  وحسرررررت .  منو با جسمم گذاشت و رفت . يعني يه بار که فروختمش اونم گذاشت رفت .مي دوني به چي؟ به هوس بيست و چند ساله ي يه معشوق . خندم مي گيره . معشوق. مزخرفه. خواستن آبروي آدما با هوس نره . اسم عشق گذاشتن روش . آره غريبه فروختمش به زجر يه زن. به اعتبار يه مرد و..... ولي من هنوزم مغرورم . مضحکه نه؟ مغرورم چون يه همچين روحي داشتم. خيلي بده كه... خيلي بده. تو دروغگوترين غريبه ي دنيایي. حرفمم پس نميگيرم.

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب